و من هر روز پک میزنم

یک خاطره از تو را نشئه میشوم

و باز وقتی یادم می آید تو را

باز ته سیگارم را

با عصبانیت به سر جا سیگاری می کوبم...

آخرین نخ را گذاشتم

برای آخرین روز تابستان

تا با آن روی دستم

داغی بگذارم

تا یادم باشد

یک پایان تلخ بهتر از یک تلخیه بی پایان است .....!!

به نوشته هایم که می رسم
چشمهایم را می بندم
طاقتِ خواندنِ خودم را ندارم
برچسبی میچسبانم برویشان
رویش می نویسم
تویی که حرفهایم را عاشقانه دنبال می کنی
دردِ مرا آرام بخوان
اگر خواندی
فراموشی را به یاد بیاور
بسادگی از خاطرت ببَر مرا
... ماندگارِ ذهنت شدن را دوست ندارم
به عاشقانه هایم که می رسی
غصه نخور
آنکه مرا می خواند از من بی کَس تَرست
من میشناسم بی کَسی ات را !
من درد می کشم تو را !

کاش میتوانستی بی کَسی ام را نخوانی تا بیاد نیاوری دردت را
حرفهایم بویِ تعفن می دهند
گاهی
همان ها
همان موقع هایی که بی کَسی ام را بزرگ میبینند
حقارتم را هم اشک می ریزند
خیانتِ دیده ام را درد می کِشند !
من نقاب میزنم
چشمانم را برویت می نشانم
عطرِ خنده می پاشم به نوشته هایم
عطرِ آغوشِ یار
عطرِ بودنش
عطرِ همان قطره اشکی که ریختم آنشب از خوشحالیِ آمدنش !

قرارم این بود که خنده بپاشم برویت !
ولی انگار
دوباره
اشک مجالم نداد
چه کنم ،
وقتی تمامِ کلمات علیهِ دلِ من برخاسته اند !
دردهایم را ،
اشک اگر ریختی
دلت اگر شکست
دعایم کن
آرزویم اشکِ شادی ،
جاری برویِ گونه هایِ مهربانت است ...

خنده چیه؟

نمیدونم؟!!!!

از موقعی که به دنیا اومدیم به ما یاد دادند بخندیم

گاهی اوقات باید به زور خندید..

ولی چه جوری بفهمیم خندمون از ته دله؟؟

آخرین باری که از ته دل خندیدی کی بود؟

یادم نمیاد شاید یه هفته پیش یا یه ماه پیش!!!

در روز خیلی میخندم ولی آیا از ته دله؟؟

نه؛از ته دل نمیخندم ولی بهتر از اینه که دیگران رو ناراحت کنم!

این بیت رو خیلی دوست دارم:

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته که به آن میخندم....

وقتی خیلی ناراحتی بخند تا دیگران فکر کنند تو همیشه خندانی و هیچوقت ناراحت نمیشی

حداقل کاری که میتونی بکنی اینه که هیچوقت ناراحتی هات رو با دیگران تقسیم نکنی

فقط شادی هات رو تقسیم کن...

من ناراحتی هام رو توی تنهایی با گریه کردن و توی خود ریختن خالی میکنم....

حالا معنی خنده تلخ رو فهمیدین؟؟؟

دلم گرفته

دلم از خیلی چیزا گرفته

دلم از اون رفیقی گرفته که خودم آوردمش تو جمع حالا به خودم پشت میکنه

دلم گرفته از مامانم

دلم از اون معلمی گرفته که...........

دلم از این همه حسادت و بغ دور وریام گرفته

هه

دلم خیلی گرفته

دلم گرفته 

دلم از خودمم گرفته

از این تنهایی گرفته

دلم تنگم شده

دلم داره مترکه

خدا بزار من گریه کنم

آخه چرا من اینجوری شدم؟؟

نمیدونم کی ازت خواسته که من اشکم درنیاد

ولی به حرفش گوش نده

میمیرما!

به خدا دارم دق میکنم

ای خدا

خوش بحال اونایی که روحشون با جسمشوت زندگی میکنه

خوشبحال اونایی که مردم حرفشونو میفهمن..............

خوش به حال شما

نه از تو
نه از زمانه
نه از زمین
که من از دست خودم خسته ام !

از این ذهن پریشانم
از این حس درد آلودم
از این هذیان های گاه و بی گاه
از این روح سردرگم

چرا بی راهه بروم ؟
من از دست خودم خسته ام ..

میگویـــند پرخاشگــر شده ام !
نه !
فقط هر کــس که لحظه ای یاد تو را از ذهــنم بگیرد
حتــی با یکـــ عطسه ی معمولــی
نمی خواهـــم سر به تنش بــاشد . . !
.
میگوینــد خوابــــ ندارم !
نه !
فقط منتظر توام . . .
میترســم چشم روی هم بگذارم و بیــایی . . .
… .
.
.
چیزیــم نیست !
.
موسیقــی آرام گوش میدهــم !
.
اصلا اتفــاق عجیبی نیفتــاده . . .
.
فقط انگــار
.
دارد بلایی سرم می آیــد !!!

مـن خوبــم
مـن خوبــم
باور کنیــد ..

اشک ها را ریختـه ام
غصّـه ها را خـورده ام
نبـودن ها را شمرده ام ..

این روزها که می گذرد ..
خالــی ام ..
خالــی ام از خشم ،
دلتنگــی ،
نفـرت ،
و حتّی از عشق ،

خالــی ام از احساس !

خوبــم ،
اما تــو باور نکن ...!

گاهی پر از تمنا می شوی...
گاهی تمام ذهنت یک تمنا می شود...
گاهی کمی بیشتر از خیلی خیلی می خواهی...
گاهی همه ی وجودت...نفست...نگاهت....خیالت...گاهی همه ی تو می شود...
و این را فقط خودت می دانی...و فقط خدای خودت...هیچ جوره اثبات شدنی نیست...
فقط خودت ایمان داری که همه ی هستی ات شده...چه کسی باور کند...چه نکند...به درک...
گاهی دلت لک می زند برای صدایش...برای نگاهش...برای همان حس حضورش...
هیچ رقمی ارام نمی شوی...هیچ نصیحتی هم تو هرگز نمی شنوی...
فقط می دانی...که نمی دانی اش...اما می خواهی اش...لعنتی...می خواهی اش...
و این جاست که تو می شنوی : ...
" من کس دیگه ای رو دوست دارم...و حالا دیگه خفه شو...برو به جهنم... "
و تو بهت می کنی...تمام سکته های عالم و ادم را می کنی...
و تو حرفی نمی زنی...و تو هیچ چیز نمی گویی...
سیگارت را روشن می کنی...بغضت را می خوری...سرت را میان زانوانت می گیری...
و فقط برایش می نویسی : ...
" قلبم شکست...خدافظ... "

تنهایی ...


چیزهای زیادی به انسان می‌آموزد



اما تو نرو

بگذار من نادان بمانم ...!

دلمممممممممممممممممممممممممم

از خودم گرفته.....

ای کاش نبودم...

داغونَم...

داغونتَر از خرابـِ ـهاي اين شَهر!

گِريَم ميگيره

از زمانـِ غُروبـ

از سُكوتـِ پَرَندِه اي كِـ

اُميدِش به طُلوعـِ فَرداستـ

داغونَم...