به نوشته هایم که می رسم
چشمهایم را می بندم
طاقتِ خواندنِ خودم را ندارم
برچسبی میچسبانم برویشان
رویش می نویسم
تویی که حرفهایم را عاشقانه دنبال می کنی
دردِ مرا آرام بخوان
اگر خواندی
فراموشی را به یاد بیاور
بسادگی از خاطرت ببَر مرا
... ماندگارِ ذهنت شدن را دوست ندارم
به عاشقانه هایم که می رسی
غصه نخور
آنکه مرا می خواند از من بی کَس تَرست
من میشناسم بی کَسی ات را !
من درد می کشم تو را !
کاش میتوانستی بی کَسی ام را نخوانی تا بیاد نیاوری دردت را
حرفهایم بویِ تعفن می دهند
گاهی
همان ها
همان موقع هایی که بی کَسی ام را بزرگ میبینند
حقارتم را هم اشک می ریزند
خیانتِ دیده ام را درد می کِشند !
من نقاب میزنم
چشمانم را برویت می نشانم
عطرِ خنده می پاشم به نوشته هایم
عطرِ آغوشِ یار
عطرِ بودنش
عطرِ همان قطره اشکی که ریختم آنشب از خوشحالیِ آمدنش !
قرارم این بود که خنده بپاشم برویت !
ولی انگار
دوباره
اشک مجالم نداد
چه کنم ،
وقتی تمامِ کلمات علیهِ دلِ من برخاسته اند !
دردهایم را ،
اشک اگر ریختی
دلت اگر شکست
دعایم کن
آرزویم اشکِ شادی ،
جاری برویِ گونه هایِ مهربانت است ...
چشمهایم را می بندم
طاقتِ خواندنِ خودم را ندارم
برچسبی میچسبانم برویشان
رویش می نویسم
تویی که حرفهایم را عاشقانه دنبال می کنی
دردِ مرا آرام بخوان
اگر خواندی
فراموشی را به یاد بیاور
بسادگی از خاطرت ببَر مرا
... ماندگارِ ذهنت شدن را دوست ندارم
به عاشقانه هایم که می رسی
غصه نخور
آنکه مرا می خواند از من بی کَس تَرست
من میشناسم بی کَسی ات را !
من درد می کشم تو را !
کاش میتوانستی بی کَسی ام را نخوانی تا بیاد نیاوری دردت را
حرفهایم بویِ تعفن می دهند
گاهی
همان ها
همان موقع هایی که بی کَسی ام را بزرگ میبینند
حقارتم را هم اشک می ریزند
خیانتِ دیده ام را درد می کِشند !
من نقاب میزنم
چشمانم را برویت می نشانم
عطرِ خنده می پاشم به نوشته هایم
عطرِ آغوشِ یار
عطرِ بودنش
عطرِ همان قطره اشکی که ریختم آنشب از خوشحالیِ آمدنش !
قرارم این بود که خنده بپاشم برویت !
ولی انگار
دوباره
اشک مجالم نداد
چه کنم ،
وقتی تمامِ کلمات علیهِ دلِ من برخاسته اند !
دردهایم را ،
اشک اگر ریختی
دلت اگر شکست
دعایم کن
آرزویم اشکِ شادی ،
جاری برویِ گونه هایِ مهربانت است ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت توسط tanha
|
این آینه هیچ ،جز یک نگاه ،نمیداند