خدایا
دیگر خسته ام...
چند بغض و یک گلو؟
خسته ام . . . خوابم می اید که بیداری نداشته باشد . . .
رفتنم می اید که برگشتن نداشته باشد . . . نبودنم می اید که
بودن نداشته باشد . . . غروبم می اید که طلوع نداشته باشد
. . . سکوتم می اید که حرف نداشته باشد . . . مردنم می اید
که زنده بودنی نیاز نداشته باشد . . . !
من خستــــــــه ام . . . ! این روزها روز من نیــســت .
دلم گرفته دلتنگم دلگیرم دلسردم
دلم قد یه دنیا گرفته
خودم رو به نفهمیدن زدم ودرد میکشم بغض می خورم
دلم به خاطرنیاوردن به خاطر نسپردن دلم کمی نفهمی می خواهد
باز هم تنهایی...
آری تو کیستی که یواشکی برای خودم تو رو یه گوشه از وجودم دارم....
یواشکی عکست و نگاه میکنم و میرم تو فکر...
یواشکی پیاده روهای پاییزی رو با یادت قدم میزنم ...
یواشکی موقع گوش دادن یه آهنگ یادت میفتم و
یه قطره اشک از گوشه ی چشمم سر میخوره رو گونم ...
یواشکی هر شب موقع خواب به روزهایی که با تو شاید !!
خواهم داشت ! فکر میکنم .... همه این یواشکی ها میشه دنیام....
با خودم میگم ... حالا که تونمیشه که باشی ...
این همه عشقو پیش خودم نگه میدارم ...
دست خودت نمیدم !
ﺍﮔﻪ ﺯﺣﻤﺘﻲ ﺑﺮﺍﺕ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺰﺍﺭ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺑﻤﻮﻧﻢ
ﺑﺰﺍﺭ ﺳﺮ ﻣﺴﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ ﻋﺸﻘﻮ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﺕ ﺑﺨﻮﻧﻢ . . . فقط همین
کاش وقتی میخونی این و میدونستی تقدیمه به خود خودت