سیگار زیر لب....
    دودی غلیظ..
    ریه ام بی تقصیر است
    ...دارد تاوان

    ندانم کاری طبقه پایینیش اش را پس میدهد...
    سیگار میکشم تا دود کنم خیال بودنش را...
    تا سیاه کم دوران زجرم را....

    زندگی بی رحم است....
    زندگی لحظه به لحظه شده است...
    زندگی شوق ندارد دیگر...

    زندگی کام ...
    زندگی کام به کام سیگار...

 

دلتنگم نه دلتنگ تو...

دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی...

دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی...

دلتنگ هر دقیقه شنیدن صدات...

دلتنگ تا صبح بیدار موندنت، فقط به خاطر اینکه دل من گرفته...

دلتنگ اینکه اسممو سوالی صدا کنی...

دیدی؟ من که دلتنگ تو نیستم...

زندگی چه اتفاق غم انگیزی است!

وقتی تنهاییت سالها از تو بزرگتر باشد..