چشمانَت را می‌بوسم
نگاهَم را ببین

گوشَت را پُر از
دوستت دارم می‌کنم
صدایَ‌م را بشنو

همه آرامشَم مالِ تو
پریشانی‌ات مالِ من

لعنت به هَر که
بهشت‌ِمان را
جهنم کند

عاشق که باشی
؛
رفتن نمی‌دانی
می‌مانی

سرِ حرفت می‌مانی
،
که گفته بودی :
تا ته دنیا کنارَش می‌مانی

تو بگو قُلۀ قاف
پُشتِ دورترین پنجره‌ها
،
که قناری آزاد
کبوتر خندان می‌خواند

تو بگو خانۀ درد
،
تو بگو زَجرآباد
،
تو بگو خانه‌ای در سردترین کوهستان
تو بگو هیچ‌آباد

من اگر مهرِتو احساس کنم

من اگر بر جانَم ،
نفسِ گرمِ تو را ناز کنم

من اگر عشق را ،
با پَرِ پروازِ تو پرواز کنم
،
اگر احساس کنم عاشقمی

تا ته دنیا هیچ
، 
تا ته عاقبتِ عاشقی‌ات می‌مانم
تو فقط راست بگو
از ته دل عاشقمی ؟

عشقم با توام...

می خواهم از تو بنویسم برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری…
خنده هایم برای توست با تو بودن مرا شاد می کند…
و بی تو بودن مرا گریان…
تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی…
تو با منی چون در قلب منی.قلبم را با دنیا عوض نمی کنم…
چون تو در آنی و من تنها تو را دوست دارم…

گاهی دلتنگ می شوم ....

دلتنگ خودم ....

دلتنگ کارهایم ...

دلتنگ حرفهایم...

دلتنگ آرزوهایم ....

دلتنگ گذشته ام ...

دلتنگ خاطراتم....

دلتنگ دوستانم...

دلتنگ کودکی ام ...

دلتنگ همه چیز................


آخ چقدر

بعضی از دوری ها

زجر آوره...