یه وقتایی هست که یکی رو دوست داری


عاشقشی


میمیری براش


وقتی میبینیش قلبت میخواد ازسینه ات دربیاد بپره تو دستاش


وقتی باهاش حرف میزنی تمام وجودت میلرزه


اما اون


نه تو رو میبینه 


نه بهت توجه میکنه


نه حتی بابقیه براش فرق داری


همون موقع چشماتو باز کن دور و برت رو نگاه کن


اون موقع است که کسی رو میبینی


که دنیاشی


عشقشی


نفسشی


امیدشی


وقتی هستی هست


وقتی نیستی دل تنگت میشه


میبینتت دلش میلرزه


اینجاس که باید جاهاشون رو عوض کنی


اینجاس که باید محبتت رو به کسی ببخشی


که بی هیچ چشم داشتی فقط خوشبختیت رو میخواست