گاهي فكر ميكنم نكند ...
گاهي فكر ميكنم نكند خيلي آدم مثبتي هستم كه به خيلي چيزها اهميت نميدهم ، گاهي فكر ميكنم نكند ديگران راست ميگويند كه بايد خيلي رفتارها ، خيلي چيزها برايمان اهميت داشته باشد ؟! نكند راست ميگويند گاهي بايد فرياد زد ، قهر كرد ، تا ديگران ازتو بترسند و به تو عزت و احترام بگذارند ؟! گاهي فكر ميكنم مگر احترام و دوست داشتن هم ميشود زوري به دست بيايد ؟ مگر ميشود كه فرياد زد و در عوض آن احترام خريد ؟!!! گاهي فكر ميكنم بالفرض كه با ضرب زور و ترس هم احترام بخري ... وقتي در جمعي وارد شوي كه كسي حضورت را دوست نداشته باشد و تحملت كند ، چقدر اين حضور ميتواند برايت ارزشمند باشد . ؟!!!
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت توسط tanha
|
این آینه هیچ ،جز یک نگاه ،نمیداند