باید بروم به ته خط برسم، همه دور برم را خلوت کنم.
قبل از رفتن بروم بالای سر عزیزانم در خواب ببینمشان،

 بوسه ای بر پیشانیشان بزنم و بروم به ته خط برسم.
ته خط بدنبال یک راه برای تمام کردن خودم بگردم تا بتوانم فراموش کنم،

 من برای فراموش کردن اول باید خودم را فراموش کنم،

بعد که فراموش کردم برمیگردم میروم جلو آیینه،

 پیشِ همه سر خودم داد میزنم که این کیست؟

چرا کسی را نشناخته راه دادین در خانه،

بعد میندازمش بیرون و برمیگردم تو !
این روزها مُدام،

 فقط به این فکر میکنم که چه راحت فراموشَت میشوم لعنتی