من نوشتن را دوست دارم

 

می دانی چرا؟!!

 

چون بعضی اوقات

 

برای تو مینویسم

 

و همین نوشتن آرامم می کند

 

وقتی یاد تو

 

مهربانی هایت

 

خوبی هایت

 

و یاد با تو بودن می افتم

 

قلم در دستانم میلرزد

 

کاغذ نوشته هایم برای تو

 

پر از اشک های بارانیم می شود

 

تو که می دانی احساس در من موج میزند

 

وقتی دلم ناآرامی می کند

 

قلم و کاغذم را برمی دارم

 

و برای تو می نویسم

 

و وقتی دلتنگ می شوم

 

میروم زیر آسمان آبی

 

و دلم قرص می شود

 

که تو هم زیر همین آسمان آبی نفس می کشی.!!!

من همیشه آرامم

 

ولی کسی که در وجودم آرام نیست

 

دلمه.........

 

می گوید

 

خسته شدم!

 

شکسته ام!

 

احساس تنهایی میکنم

 

غمگینم

من هستم با همه ی دردهایم

 

دلتنگی هایم

 

روزهایم

 

غم هایم

 

لبخند مصنوعیم

 

آرزوی زیبایم

 

زندگی آرامم

 

و دنیایم......!

 

من بانوی زندگیم هستم

 

بانوای که زیاد می خندد

 

ولی پشت تمام خنده هایش غم جای گرفته

 

بانوای با لبخند های اطرافیانش می خندد

 

و با بغض هایشان گریه میکند

 

بانوای که آرامش را در نوشته هایش لمس می کند

 

بانوای که صدای باران را دوست دارد

 

و باران را برای گریه کردن بهانه می کند

 

بانوای که به کلمه ی (عــــشــــق)ایمان دارد

 

چون اگر خدایش نمی خواست

 

چنین کلمه ای بر زبان و دل ها جاری نبود

 

بانوای که درد دل را دوست دارد

 

چون هم (درد)دارد و هم (دل)


من دختری هستم که تنهاییامو

با سیگار پر میکنم

من و تنهایی و سیگار