تو بگو قُلۀ قاف
پُشتِ دورترین پنجره‌ها
،
که قناری آزاد
کبوتر خندان می‌خواند

تو بگو خانۀ درد
،
تو بگو زَجرآباد
،
تو بگو خانه‌ای در سردترین کوهستان
تو بگو هیچ‌آباد

من اگر مهرِتو احساس کنم

من اگر بر جانَم ،
نفسِ گرمِ تو را ناز کنم

من اگر عشق را ،
با پَرِ پروازِ تو پرواز کنم
،
اگر احساس کنم عاشقمی

تا ته دنیا هیچ
، 
تا ته عاقبتِ عاشقی‌ات می‌مانم
تو فقط راست بگو
از ته دل عاشقمی ؟