تو بگو قُلۀ قاف
پُشتِ دورترین پنجرهها
،
که قناری آزاد
کبوتر خندان میخواند
تو بگو خانۀ درد
،
تو بگو زَجرآباد
،
تو بگو خانهای در سردترین کوهستان
تو بگو هیچآباد
من اگر مهرِتو احساس کنم
من اگر بر جانَم ،
نفسِ گرمِ تو را ناز کنم
من اگر عشق را ،
با پَرِ پروازِ تو پرواز کنم
،
اگر احساس کنم عاشقمی
تا ته دنیا هیچ
،
تا ته عاقبتِ عاشقیات میمانم
تو فقط راست بگو
از ته دل عاشقمی ؟
پُشتِ دورترین پنجرهها
،
که قناری آزاد
کبوتر خندان میخواند
تو بگو خانۀ درد
،
تو بگو زَجرآباد
،
تو بگو خانهای در سردترین کوهستان
تو بگو هیچآباد
من اگر مهرِتو احساس کنم
من اگر بر جانَم ،
نفسِ گرمِ تو را ناز کنم
من اگر عشق را ،
با پَرِ پروازِ تو پرواز کنم
،
اگر احساس کنم عاشقمی
تا ته دنیا هیچ
،
تا ته عاقبتِ عاشقیات میمانم
تو فقط راست بگو
از ته دل عاشقمی ؟
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط tanha
|
این آینه هیچ ،جز یک نگاه ،نمیداند