اینکه پر از کمبود میشم و خالی از بودن،داشتن،حس کردن..
اینکه خیلی حرف هام نوشته نمیشن و خیلی از نوشته هام خونده نمیشن،
اهمیتی نداره ...
فقط عبور میکنم ......
من فقط و فقط عبور میکنم ......
یه وقت هایی باید از یه چیزهایی گذشت،
مثلا از زندگی،
از احساس،
از تو!
میشه روی یه جسم بی روح نشست،
میشه دیوونه شد،
میشه یه خـــــــــــــــــــرِ بزرگ شد،
رفتنها رو جا گذاشت ،
میشه همۀ این شدنها رو کتاب کرد و نوشت و داد دست هزار نفر بخونن اما نمیشه از یه حس واقعی و این همه خاطره براحتی گذشت ....
اینکه خیلی حرف هام نوشته نمیشن و خیلی از نوشته هام خونده نمیشن،
اهمیتی نداره ...
فقط عبور میکنم ......
من فقط و فقط عبور میکنم ......
یه وقت هایی باید از یه چیزهایی گذشت،
مثلا از زندگی،
از احساس،
از تو!
میشه روی یه جسم بی روح نشست،
میشه دیوونه شد،
میشه یه خـــــــــــــــــــرِ بزرگ شد،
رفتنها رو جا گذاشت ،
میشه همۀ این شدنها رو کتاب کرد و نوشت و داد دست هزار نفر بخونن اما نمیشه از یه حس واقعی و این همه خاطره براحتی گذشت ....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت توسط tanha
|
این آینه هیچ ،جز یک نگاه ،نمیداند