امشب امشب امشب
فرقش چه بود با هر شب ؟
هــــــــــیچ ...

سالهاست که بین شب های من
شباهتی محسوس سو سو میزند ..
ثانیه های زجر آوری
که به اجبار باید
با چشمانی باز تحملشان کنم ..

لحظه هایی که زیر لب
پایانِ راه را
فریاد میزنم ..
آنقدر خستگی و دردم را زمزمه میکنم
تا شاید
این چشمان منتظر
کمی آرام بگیرند و این
فکر درگیر کمی سکوت نوش جان کند ..

ولی
ولی چه زود این آرامش
با اولین رنگ بیداری
بخواب میرود
و بودنم ، تکرار را با خشم
می پذیرد ..

شب شب شب
همیشه یک شکل و یک رنگ
حتی در آغوش تـــــــو
تویی که خودت را با من
در چاه تاریک سرنوشتم
سهیم کرده ای ..
کاش چشمان تو با دردهای من
همسفر نبود .....