دلم برای خودِ خودم لک زده
خودِ خودم کنارِ تو
یک دو نفرۀ تنهایی
یک شکستنِ جناق
یادم گفتن های من و خنده هایِ تو
دستم و بگیری
بشینم رویِ پات
برات حرف بزنم
تو فقط گوش بدی
من با هیجان بگم !
بشم همون دختر بچۀ کوچولو !
از من آروم و قرار نخواه !
هیس نگو !
جلوی دهنم رو نگیر !
نگو دیوونۀ من یواش تر !
آخه به آرزوم رسیدم
کنارِ تو
اصلا دوس دارم جیغ بزنم
چه کادویِ خوشگلی !
یادمه نگفتم !
گرفتم ازت !
من سوختم
نفهمیدم کجا !
از عشقت
از دستات
از خوشحالیِ جعبۀ کادو
یا شکستنِ جناق !
هیچ سوختنی شیرین تر از این سوختن ها نیست !
بیا همش همدیگر و نگاه کنیم
آخه دوری بد دردیه
آدمه دیگه دلش تنگ میشه
حتا واسه اینکه نگام کنی
وای که وقتی با تو باشم و این سکوتی که بینِ ماست نهایتِ اطمینانه
هیچ دلشوره ای به دلم نیست از این ساکت موندن !
اینکه نکنه حواسش به من نیست
نکنه خسته شده
نکنه !
نه
این سکوتِ مطمئن از نگاهه
از آرامشه
آخه دیگه دردی نیست وقتی با همیم !
وقتی فاصله یه نفس میشه
دیگه هراسی از سکوت هم ندارم
همون هُرمِ نفست
کافیه
همین که باشیم
همشن که با هم باشیم
اصلا اگه دوست داشتی بیا حرف نزنیم
فقط زندگـــــــــــی کنیم
ولی باشیم
کنارِ هم
فقط با من به ساحل بیا
بیا قدم بزنیم
من و تو به همه خیابون ها و ساحل های دریا دو نفره قدم زدن بدهکاریم !
میبینی ؟
از رویاهام بخوام بگم
تمومی نداره !
درست مثلِ این جاده
که،
برای رسیدن پایان نداره !