خسته شدم از خودم
از این قیافۀ لعنتی
چشمام شبیهِ انتظار شده
لبهام شبیهِ سکوت
دستام شبیهِ التماس
روحم شبیهِ خستگی
قلبم شبیهِ عشق !
اصلا میخوام یه شلوار خال خالیِ صورتی بپوشم
با از این دمپاییا که مثلاً شکلِ خرگوشِ با دو تا گوشِ مسخره البته سفید باشه ترحیجا !
یه تاپِ صورتی هم تنم کنم
اصلاً هم سردم نباشه !
اصلاً هم سرم درد نکُنه !
اصلاً هم اشکام نریزه !
یه شیشه پُرِ پُر نوتلا هم بگیرم دستم با انگُشت همشو تا ته بخورم !
اصلا می خوام مثه پنگوئن چاق بشم !
میخوام همش بخوابم !
مثه دیوونه ها بخندم
اصلاً می خوام موهای فر فری و بلندم هم دیگه نبندم
همش باز باشه مثه دختر بچه های خوشگل !
عـــــــــــــاره می خوام بچه بشم بچه !
از همونا که گوله گوله اشک می ریزن اما الکی !
از همونا که باباشون دستشون و می گیره می بره بیرون میگه بابا چی بخرم برات !
منم بگم آبنبات چوبی می خوام مزۀ آلبالو بده !
از همونا که عاشقِ کفش تق تقی هاشون هستن و
از همونا که غصه ندارن
درد ندارن
خوشگلن
همه دوسشون دارن
از همونــــــــــــــا
از همونا که همه غصه شون قورت دادنِ آدامسشونه
از بزرگ بودن خسته شدم
دلم می خواد بچه بشم یه دختر بچۀ دوست داشتنی . . .