بابا مواظب خودت باش...
کاش یک پنجره بودم
هر روز تو را می دیدیم
یا جاده ای که مرا میروی
بر میگردی
یا آن خیابانی که عصرهای پاییز را قدم میزنی
کاش یک منظره بودم
که به من زل میزدی
مرا بکشی
با خودت به خانه ببری
بر دیوارت میخم کنی
و من در خانه تو بودم
کاش یک آینه بودم
که خودت را در من میدیدی
در من موهایت را شانه میکردی
در من خودت را نقاشی میکردی
در من لبخند میزدی
گریه نکن گلم
من طاقت گریه هایت را ندارم
نکند غبار گرفته ام
تو را بد نشان میدهم
کاش خنده بودم
بر لبت مینشستم
یا شادی که در دلت می افتادم و گریه های تو را تمام میکردم
کاش آدم بودم
کاش آدمِ تو بودم
هر روز تو را می دیدیم
یا جاده ای که مرا میروی
بر میگردی
یا آن خیابانی که عصرهای پاییز را قدم میزنی
کاش یک منظره بودم
که به من زل میزدی
مرا بکشی
با خودت به خانه ببری
بر دیوارت میخم کنی
و من در خانه تو بودم
کاش یک آینه بودم
که خودت را در من میدیدی
در من موهایت را شانه میکردی
در من خودت را نقاشی میکردی
در من لبخند میزدی
گریه نکن گلم
من طاقت گریه هایت را ندارم
نکند غبار گرفته ام
تو را بد نشان میدهم
کاش خنده بودم
بر لبت مینشستم
یا شادی که در دلت می افتادم و گریه های تو را تمام میکردم
کاش آدم بودم
کاش آدمِ تو بودم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت توسط tanha
|
این آینه هیچ ،جز یک نگاه ،نمیداند