تا کِی قراره نباشی
تا کِی به فنجانِ سرد شدۀ چاییت خیره شوم ؟
تو که نیستی برای کی ناز کنم ؟
روی شانۀ کی بغض کنم ؟
با گرمای بازوی کی آرام بخوابم ؟
برای کی با خنده و ناز حرف بزنم ؟
برای کی از غصه هایم بگویم ؟
بگویم چقدر وقتی نیستی دلتنگم و حس و حالِ زندگی ندارم حتا یک سلام کردنِ ساده حتا ثانیه ای خوابِ راحت :|
اینکه وقتی نیستی اگه ذوق کردم به کی بگم ؟
واسه کی جیغ بزنم و برقصم ؟
تو تا کِی باید کنارم نباشی ؟
تا کِی باید دق کنیم از تنهایی ؟
تا کِی پیــــــــــــــــــر شویم ؟
این لوازم آرایش و عطری که تو دوست داری تا کِی باید اینجا دست نخورده بماند ؟
تا کِی موهام را باز نگذارم ؟
وقتی نیستی موهایم را بو بکشی و نوازش کنی برای کی باز بگذارمشان ؟
تا کِی به دو رو برم با غم نگاه کنم و همه را ببینم جز تو را که میخواهم ؟
تو فقط بگو تا کِی
فقط بگو تا کِی تنهایی قرارِ عاشقیست . . .
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۲ ساعت توسط tanha
|
این آینه هیچ ،جز یک نگاه ،نمیداند