سکوتی پُر از فریاد
سیگاری نیمسوخته
سرمای احساسم
سرخی چشمانم
سبزیِ درختان آرزو در خیال
سفرنامه ای از خاطرات بی بازگشت و
سکۀ شانسی که هیچوقت به نام من نشد!
هفت سین امسالم این است..
به دیدنم نیا که نه آجیل دارم و نه شیرینی!
پای هفت سین خودت بنشین با دوستانت.. تو به ماهیِ قرمز اسیر شده در تنگ بنگر و نگران سبزه ات باش که مبادا زودتر از موعد زرد شود...
سیگاری نیمسوخته
سرمای احساسم
سرخی چشمانم
سبزیِ درختان آرزو در خیال
سفرنامه ای از خاطرات بی بازگشت و
سکۀ شانسی که هیچوقت به نام من نشد!
هفت سین امسالم این است..
به دیدنم نیا که نه آجیل دارم و نه شیرینی!
پای هفت سین خودت بنشین با دوستانت.. تو به ماهیِ قرمز اسیر شده در تنگ بنگر و نگران سبزه ات باش که مبادا زودتر از موعد زرد شود...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت توسط tanha
|
این آینه هیچ ،جز یک نگاه ،نمیداند