کاغذی
مدادی
شبی و اشکی
و
هـــــــــــــزار آرزویم بر دل
همه اش را امشب مینویسم تک تک
باغچه ای نزدیک ست
امشب هم بارانی ست
خاک هم گریان ست
چال میکنم امشب همه را

کاغذم را
آرزوهایم را
همه رویایم را
به امید آنکه تو بخوانیشان امشب
این شبِ بارانی
باز کن کاغذِ رویایم را و
آرام بخوان
میبینی ؟
دلِ من بد گیر ست
دستم از زندگیَم بی حس است
چشمانم خیس ست
رها کن تو ،
مرا .
پُر کن از آزادی ،
دلِ پُر دردم را .
شرمِ دستانم را ،
مغرور کن .
اشکِ چشمانم را ،
به آغوش بگیر .
دستِ عشقی ،
شوقی ،
به دلِ غمزده ام راه بده .
آرزوهایِ مرا معجزه کن .
نیم نگاهی انداز مرا
عشقم را
کودکم را
دلِ پُر دردم را
من و خاکِ آرزوهایم و شب ،
باغچه و باران و نفس ،
همه امشب با هم ،
به تماشای نگاهِ مهربانِ تو ،
"خدا"،
تا خودِ صبح یک نفس ،
بیداریـــــــــــــــم .....
تو فقط معجـــــــــــــــــــزه کن .......................