رفتي ...
رفتنت خنده را از من گرفت.
و غرورم،
گريه را ...
من ماندم و
پاييز و
سيگار ...
من مهم نیست ...
تو هم مهم نیستی ...
مهم ما بود که از بین رفت ...
مـــن مــــــی روم !
تـــو مـــــی مــــانــی
بــا دنـیــایـــی از خــــاطـــــرات . . .
راســتـــی آن روز کـــــه
دلـــــداده تــو شــــدم یــادت هست ؟
از آن جــا بـــه بـــعــدش را پـــاک کــــن . . . !
رفتنت خنده را از من گرفت.
و غرورم،
گريه را ...
من ماندم و
پاييز و
سيگار ...
من مهم نیست ...
تو هم مهم نیستی ...
مهم ما بود که از بین رفت ...
مـــن مــــــی روم !
تـــو مـــــی مــــانــی
بــا دنـیــایـــی از خــــاطـــــرات . . .
راســتـــی آن روز کـــــه
دلـــــداده تــو شــــدم یــادت هست ؟
از آن جــا بـــه بـــعــدش را پـــاک کــــن . . . !
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۱ ساعت توسط tanha
|
این آینه هیچ ،جز یک نگاه ،نمیداند