به من تکــــیه کن مرد
من
من گاهی میتوانم تمامِ حسی را
که از دوست داشــــتنت دارم
دستی مهربان شوم
تا چهـــــرۀ غمگینت را عاشقانه نـــوازش کنم
من
من گاهی میتوانم تمامِ حسی را
که از دوست داشــــتنت دارم
دستی مهربان شوم
تا چهـــــرۀ غمگینت را عاشقانه نـــوازش کنم
من گاهی عاشقانه ای صمیمی
خنده ای گرم
ظرافتی بی پروا و
وسوسه ای شیرین میشوم
تا گرد و غبار نا امیدیِ این روزگارِ سیاه را
از ذهنِ خسته ات پاک کنم
آرامشی ماندنی در وجودت
خنده ای محو روی لبانت
به من تکیه کن "مـــــــــــرد"ِ مــــــــــن
من زنم ،
من از آخرین بازماندگان عشقم ...........!
خنده ای گرم
ظرافتی بی پروا و
وسوسه ای شیرین میشوم
تا گرد و غبار نا امیدیِ این روزگارِ سیاه را
از ذهنِ خسته ات پاک کنم
آرامشی ماندنی در وجودت
خنده ای محو روی لبانت
به من تکیه کن "مـــــــــــرد"ِ مــــــــــن
من زنم ،
من از آخرین بازماندگان عشقم ...........!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۱ ساعت توسط tanha
|
این آینه هیچ ،جز یک نگاه ،نمیداند