ساعت 3صبح.خوابم نمیبره
من حتی نمیتونم یه آهنگ گوش بدم ..
نمیتونم راه برم ....
غذا خوردن بخوره تو فرق سرم ....
نمیتونم باور کنم حتی که دیگه ندارمش ...
نمیتونم برم خرید ....
نمیتونم یه نفس آروم بکشم ....
مُردم از تپش قلب ....
اینهمه احساس چیه ..
داره منو از پا در میـــــــــاره ......
نمیخام نبودنشو ....
نمیتونم راه برم ....
غذا خوردن بخوره تو فرق سرم ....
نمیتونم باور کنم حتی که دیگه ندارمش ...
نمیتونم برم خرید ....
نمیتونم یه نفس آروم بکشم ....
مُردم از تپش قلب ....
اینهمه احساس چیه ..
داره منو از پا در میـــــــــاره ......
نمیخام نبودنشو ....
نمیخام ندیدنشو .....
نمیخام رفتنشو ...
من این زندگی رو بدون اون نمیخام ......
چرا هیچکی به نخاستن من اهمیت نمیده ........
چقد بی ارزشم خدا پیشت .....
تو این روزاس که خودتو باید بهم نشون بدی .......
گند زده شد به همون یه ذره اعتقادیم که داشتم .....
راحیل دیگه میخوام بمیرم....:((
نمیخام رفتنشو ...
من این زندگی رو بدون اون نمیخام ......
چرا هیچکی به نخاستن من اهمیت نمیده ........
چقد بی ارزشم خدا پیشت .....
تو این روزاس که خودتو باید بهم نشون بدی .......
گند زده شد به همون یه ذره اعتقادیم که داشتم .....
راحیل دیگه میخوام بمیرم....:((
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت توسط tanha
|
این آینه هیچ ،جز یک نگاه ،نمیداند