2tae azat kheyli narahatam .........

mifahmi...............

tanha gozashtano goftane inke nashod.yeho etefagh oftad.kar pish omad.


ina hame bahonast

kasi ke tanhast hamishe tanha mimone


دوستان عزیزم عیدتون مبارک....


اميدوارم در سال 1392 لبتون هميشه خندون باشه!

دستاتون هم بجز در خونه خدا جلوي هيشكي دراز نشه!

خونه دلتون هم هميشه بهاري باشه!

سايتون هم بالاي سر خانوادتون باشه و كنار هم
خوش و خرم باشيد!

سفره ي خونتون هم رنگينتر از سالهاي گذشته!

غم هم تودلتون راه پيدا نكنه!


مخاطب خاص زندگی ی من شاد باشی و موفق...

عید من با عیدِ تمامِ آدم ها فرق دارد
عمده ترین فرقش این است که هفت سینِ من یک سین بیش نیست
تک سینِ من سیگار است که همیشه کنارم آماده ی جان دادن است . . . . . . .


اینروزها سراغ من را از هر کس بگیری
میدانند کجایم
مرا گم نخواهی کرد
همانجایم که تو نیستی
همانجا که خاطره ها بی تو در آن رژه میروند
همانجا که همه هستند جز توی آشنا !
همانجا که همه جفت هستند و من تک !
تو از هر کس از من بپرسی
دیوانه خطابم خواهد کرد !
غیرتی نشو
شلوغ نکن
این ملت
هر چه را ندانند مسخره میکنند
دیوانه میدانند
احمق میخوانند
بیگانه میدانند
حق با آنهاست
من دیوانه ام
من غریبه ام با خوشیهایشان
من نا آشنا ام با خنده هایشان
من دیوانه ام که تمام دلخوشی ام در این روزهای شلوغ
پیاده روی با هندزفری ای در گوش
کنارِ شلوغی های این ملت است . . .


خانه تکانی نکردم
خانه همان خانه
دل همان دل
چشم همان چشمِ مانده بر در است
تا تو بیایی
تا تو باشی
هفت سینی باشد
سفره ای از کنارِ من و تو
هزار بهار
عاشق شود . . .


بهار من را
زمستانی یخ زده محاصره کرده
تا به کِی صبور باشم ؟
هر چه فال میگیرم تو در آنی !
ابرِ آسمان شکلِ تو را ربوده است !
ماهیِ تنگِ بلورم تو را در حبابِ نفسش داد میزند !
این دیوار
این خانه
این دستانِ سردم تو را میخواهند
تو فقط بگو چند بهارِ دیگر بیاید و بهار نباشد؟
تو بگو چند بهارِ دیگر زمستانیست ؟
من صبورم هنوز
مینشینم به راهت
حال و احوالم خوش نیست
دلم خوش است به نگاهت
هر چند دور
هر چند تمامِ جاده ها نگاهت را طی میکنند تا به من برسد
مهم نیست
من قانعم به همان نگاهِ دور
جایِ خالیت حکمِ اشک میدهد بر من و چشمانم
هر چه خواستم بخندم
نشد!
نبودی ببینی خنده هایم را
دلم سرد شد اشکم ریخت
من برای بودنت
تمامِ این سه سال و هر چند سال که تو بگویی صبر میکنم
تو فقط از هر راهی که میشود بیا
نه فال میخواهم
نه عید
نه بهار
هر زمان که تو بیایی بهارِ من است . . .


مقصر خودم بودم
مثلِ کوه بودن هم تاوانی دارد
وقتی همیشه بایستی
شهامتِ حتا خسته شدن را هم از خودت میگیری
لحظه ای خسته شدن را به خودت حرام میکنی
ودیگران کوه را فقط در ایستادگی میشناسند و
اگر کوهی فرو ریزد حتا به درد !
در نظرشان آن کوه از ابتدا یا کوه نبوده
یا خسی بیش نبوده و تظاهر به کوه بودن داشته !
این بود که فرو ریختم ولی از درون
بظاهر ایستادم و از درون ذره ذره ریختم و
سنگ به سنگ خودم را وصله زدم
تا نبینند که شکستم
که فرو ریختم
که من یک منِ شکسته ام نه آنچه همه میبینندم
خسته ام از این تکه های خورد شدۀ روی هم ایستاده
تشنه ام
تشنۀ پاشیدن از هم !
متنفر از وصله هایی که به وجودم اضافه اند و دردناکتر از درد !
متنفرم از قانون کوه بودن !
از قانونِ سکوت !
که اگر سکوت بودی و ناگه زبان گشودی همه فراموششان میشود که مدتها در عمقِ سکوتت فرو رفته بودی و این جبرانِ یک هزارم از عمر سکوتت نیست !
عادت داده ام همه را به سکوت !
به نشکستن !
به کوهی استوار بودن !
به فقط گاهی شاید نگاهی غمگین و
میبینم که ترکِ عادت برایشان از هر مرضی سخت تر است
کاش آدمها جستجو میکردند وجودی را که پُر از سکوت بوده و خسته !
کاش نگاهی که نمیشود بدزدم را کسی بود که میفهمید !
میخواهم زبان به درد بگشایم !
میخواهم فریادی سر دهم !
ولی احساسِ فلج شدن وجودم را فرا گرفته !
انگار خودم هم به خودِ ایستاده ام معتاد شده ام !
اینجا دیگر
هیچ گوشی منتظر شنیدن هیچ صدایی از درد نیست . . .


دلم میخواست من هم کمی شوقِ عید در دلم داشتم
باور کنید من هم روزی میخندیدم
شاد بودم
از آمدنِ عید و بهار دلخوش بودم
از تولدم که هرسال پایانِ زمستان را به یادم می انداخت
از عیدی که همه به هزار و یک دلیل شاد بودند و خانه تکانی میکردند
از خرید عید
از چیدن سفرۀ هفت سین
از سبز کردن سبزه
از گردشِ ماهی توی تنگ بلور
از سیب سرخ
از خرید لباس نو
من هم روزی شاد میشدم
ذوق میکردم
من هم عید را دوست داشتم
اینروزها چقدر عوض شده ام
انگار مُرده ام
دریغ از ذره ای حالِ خوش
دریغ از خنده ای گوشۀ لبانم
گاهی احساس میکنم دهانم قفل شده است
صورتم حتا فلج شده است
از بی احساسی
از نخندیدن
از حرف نزدن
خدایا سهم من از این دنیا فقط درد بود ؟
خدایا قسمتم فقط سکوت بود و سقوط ؟
چه گناهی مرتکب شدم
دل چه کسی را شکستم
نفرین چه کسی بر زندگیم سایه انداخته
مگر مهربان نبودم با همه ؟
مگر جرمی جز سادگی داشتم همیشه ؟
اصلا
من هیچ
اما اطرافیانم به چه گناهی محکومند به تحمل من ؟
به تحملِ این کوهِ درد کنارشان !
به تحملِ این چشمانِ غمبار !
خدایا
برای خودم که نه
برای آنان که دوستم دارند
آرامم کن
خوشحالم کن
خدایا دلم را گرم کن
خنده را به من و صورتِ تکیده ام برگردان
اگر محکومم به همیشه غصه دار بودن و اشک ریختن
پس مرا به آغوشت بکش
التماست میکنم
نه زندگی میخواهم نه هیچ
خودم هم از این تکرارِ درد و اشک خسته ام
کمی با من مدارا کن
خدایا راضی به اینهمه غمم نباش
آرامـــــــــم کن . . . .

سکوتی پُر از فریاد
سیگاری نیمسوخته
سرمای احساسم
سرخی چشمانم
سبزیِ درختان آرزو در خیال
سفرنامه ای از خاطرات بی بازگشت و
سکۀ شانسی که هیچوقت به نام من نشد!
هفت سین امسالم این است..
به دیدنم نیا که نه آجیل دارم و نه شیرینی!
پای هفت سین خودت بنشین با دوستانت.. تو به ماهیِ قرمز اسیر شده در تنگ بنگر و نگران سبزه ات باش که مبادا زودتر از موعد زرد شود...

عاشق که میشوی

نا آرام میشوی ،
گاهی حسود ،
گاهی خود خواه ،عاشق که میشوی

نا آرام میشوی ،
گاهی حسود ،
گاهی خود خواه ،
گاهی دیوانه،
گاهی آرام ،
گاهی شاد ،
گاهی غمگین ،
گاهی خوشبخت ترینٍ،
یک روز به خودت میایی میبینی تنهایی ؛ تنها ترین...
هیچ کسی رو نداری حتی برای درد و دل کردن و حرف زدن...
تنها غم میماند کنارت ...و تنهایی..


امسال درست مانند پارسال،
فقط سیاه می پوشم!
مد امسال من؛همان مد پارسالیست...
بی تو رنگ دلتنگی هایم به من میآید!
بی تو فقط "دلتنگی" به من میآید...


ناگهان چه زود دیر شد ...
باران که میبارد دلم هوای تورا میکند
هوای آن روز ها که زیر باران پا به پا همراهیم میکردی ...
دلم خوش بود در کنارم هستی
ولی ...
ناگهان چه زود دیر شد ...
حالا آن روزها گذشت و امروز تنهای تنها به یاد تو زیر باران قدم میزدم و اشک می ریختم
تا کسی اشک هایم را نبیند ...
ببین کارم به کجا رسیده که آسمان هم به حالم گریه میکند!!!!
خدایا ...؟؟؟اگه تو خدایی منم بنده ی توام ... چرا در حقم خدایی نکردی ؟؟؟


همیشه باید کسی باشد
تا بغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد
باید کسی باشد
... ... که وقتی صدایت لرزید بفهمد
که اگر سکوت کردی، بفهمد
... کسی باشد
که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد
کسی باشد
که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن
بفهمد به توجهش احتیاج داری
بفهمد که درد داری
که زندگی درد دارد
که دلگیری
بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران
برایِ بوسیدنش
برایِ یك آغوشِ گرم تنگ شده است
همیشه باید کسی باشد

همیشه...!


آدم ها باید توی زندگیشان پای خیلی چیزها بایستند.
پای حرف هایی که می زنند، قول هایی که می دهند،
اشتباهاتی که می کنند،
احساساتی که بروز می دهند،
نگاه هایی که از عمق جان می کنند،
... نوازش هایی که با سرانگشتانشان می کنند،
دوستت دارم هایی که می گویند،
زندگی هایی که می بخشند،
عشق هایی که نثار می کنند.

آدم ها باید توی زندگیشان پای انتخاب هایشان بایستند.
زندگی مواجهه ی ابدی آدم هاست با انتخاب هایشان.... ♥♥

قبول دارید؟


میخندم و سیگار میکشم...!

دیــگر تـــب هــم ندارم..!

داغ هــــم نــیســتم...!

دیگر به یاد تو هم نــیســتم..!

ســــرد شــــده ام...

ســـردِ ســـرد...!

شایــد دق کـــرده ام...

کسـی چه می داند...!!


خسته ام ...!
خسته ی نبودنت ...!
خسته از روزهایی که بی تو شب میشود ...
و شبهایی که باز هم بی تو میگذرد تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند...
و باز هم گذر زمانها که بی تو میگذرد ...!
میگذرد ...!
میگذرد و باز هم میگذرد ...!!!

خیلی سخته دلت هوای یه نفر رو بکنه
ولی نتونی بگی
خیلی سخته دلت بخواد صداش رو بشنوی
ولی نتونی زنگ بزنی.


نمی دانم چرا رفتی؟؟؟
نمی دانم چرا !!!
شاید خطا کردم و تو…
بی آنکه فکرغربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا؟!
تا کی؟!
برای چه؟!
ولی رفتی …
بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت ،
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتن تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد….

من سرد...
ﻫﻮﺍ ﺳــــــــﺮﺩ...
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺳــــﺮﺩ...
ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺳـــــــﺮﺩ...
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﺳـــــــﺮﺩ...
ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺳـــــــــــﺮﺩ......
ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ؟


لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار ...
لمس کن لحظه هایم را ...
تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن ...