دلــــــــــــــــــــــــم
رویا های واقعی می خواهد...

همین!

من
عاشق نیستم!

فقط گاهی
حرف تو که میشود
دلم...

مثل اینکه تب کند
گرم و سرد میشود

آب میشود
تنگ میشود
تنگ می شود...

محض خاطر آن همه "دیروز ها "
نــــرو
کمی تحمل کن
ببین قطره ها ی باران وقتی از هم جدا می شوند
چه زود میمیرند...

دلتنگی
مرور لحظه های بی تو بودن است!

درست زمانی که باید باشی
و نیستی

یه وقتــــــایی هست
که جواب
همه نگرانیـــات
و دلتنگیات
میشــه
یه جمله
که میکوبن
تو صورتــــت
"بهم گیر نـــــــده، حوصله ندارم ".......!

میدانم؛
یکی از همین روزها
سنگینیِ نگاهِ این خانه
لهم میکند
آبم میکند
مرا میکُشد آخـــــــــــــــــر ...........

نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند..
کسانی هستند که
هرگز تکرار نمیشوند...
حرفهایی هست که
معنیشان را خیلی دیر میفهمیم
خیلی دیر

اینجا ماندن بهانه می‌خواهد….اینجا حرف‌های بی‌
منطق من بوی دل‌ تنگی میدهند…خیابان‌های غرب برایم غریب اند….اینجا که
گودالی برای باران‌های پائیزی نیست، حس درد و دل‌ را کور می‌کند….من از
اینجا، صبر را در پیچیده‌ترین نحو ساده آموختم….ابر خاکستری، کافی‌ تلخ،
پک زدن به سیگار، تزئینی برای دل‌ افسرده‌ای بیش نیست…وقتی در غرب ترین …
گوشهٔ غرب خاکستری میشوی ،سیگار تنها نور چشمک زن امیدی است برای حس بودن
تو ….اینجا مردن بهانه نمی‌خواهد، وقتی تو نباشی‌...

از کسی که دلش گرفته ....

نپرسید چرا ،..... ؟

آدمـها وقتی دلیل ِ ناراحتی ـِشان را نمیتوانند بیان کنند ....

دلشان می گیرد....

آسمان اینجا آبیست...

من بین غریبه ها نیستم....

همه آشنایند اما....!!!!!

هیچ آشنایی نیست...می دانی؟!!

دلم بین این همه آشنایان غریبه..... پوسیده است...

احساس حباب را حالا می فهمم... وقتی روی آب نگران ترکیدن است...!

سـعــی نکــن مــتفـــاوت باشـــی !

فقطــ خـــــــوب بــاش ........

ایــــن روزهــــــا

"خــــــــوب بودن" بــه انـــدازه ی کــــافی "مــــــتفـــــاوت" اســــت ....!

بــا مـــن لــج نکــن بــغــض نــفــهــم

ایــن کــه خــودت را گــوشه ی گــلــو قــائـــــــم کــنــی

چــیزی را عـــوض نمـــیـکنــد ؛

بــالــاخره یــا اشــک میـــشوی

در چــشــمانـــم

یا عــقــده در دلـــــــم!

هــــر دو را زیـــاد دارم!!

حق انتخاب داری!!

وقتی تو نیستی ...

شادی کلام نامفهومی ست

و " دوستت میدارم " رازی ست،

که در میان حنجره ام دق میکند

و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟

اینجا که ساعت وآیینه و هوا... به تو معتادند...

لازم نیست تلخ بنویسی
لازم نیست خارج از عرف بنویسی حتی

انقدر تلخیم که نیاز به تلخی هم نیست ...

در صدا کردن نام تو

یک “کجایی” پنهان است

یک “کاش می بودی”

یک “کاش باشی” !

خسته شدم از تکرار شنیدن:
"مواظب خودت باش!"
تو اگر نگران حال من بودی؛
نمیرفتی، میماندی...

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.

وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد .

وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی .

وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد .

وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود .

وقتی تمام درها به رویت بسته است...

آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی

و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که:

« ای خدای بزرگ دوستتــــــ دارم!»

و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.........

یه لحظه هایی هست که بی هیچ دلیلی حال خوشی نداری...

نه خودت میفهمی دردت چیه...نه دیگری....

من که این روزهام پر از این لحظه هاست..!!!

آه میکشم ولی بغض هایم تمامی ندارند
آه میکشم ولی این دل لعنتی آرام نمیگیرد
دلم هوایش همیشه بارانیست؛همیشه این چشمانم خیس است
آه میکشم ولی گونه های خیسم خشک نمیشود
چـــرا؟؟؟چـــرا؟؟؟
این دل همیشه گرفته است... شاید هوای غربت وا گیر دار است

نمیدانم شاید تقدیر من این است ...
آه ای خدا این اشک ها تمامی ندارد این دل آرام نمیگیرد...
بغض میکنم ...کار هر روزه ام است بغض کردن و آرام گریستن..
شاید به این بدی ها هم نیست..آری بد نیست ..خیلی هم خوب است..
این اشکها که میریزند خیلی هم خوب اند..این اشک ها آرامم میکنند
این اشکها خالیم میکنند خالی از هرگونه بدی و بد بینی ..آرامم میکنند...
آه میکشم ولی دیگر این آه ها هم جواب این دل تنگ را نمیدهد...
جای من نیستی بدانی چه میکشم...آه میکشم..آه میکشم....

چیزیم نیست...
ولی من هم دوست داشتم دنيای كسی باشم...

تنها....