هوای گریه رو میشناسی رفیق؟
تنها هوایی که توش نفس میکشم ...!

قبل از اينكه به كسي که میدونی با احساس و ساده س بگي:
دوستت دارم
قبل از اینکه بهش محبت کنی
قبل از اینکه به خودت عادتش بدی
قبل از اینکه تنش رو به بغل بکشی
قبل از اینکه احساسش رو بیدار کنی
قبل از اینکه تنهاییش رو پُر کنی
قبل از اینکه عاشقش کنی
خوب فكرات و بكن
با دلت یکی باش

از حرفت مطمئن باش
یه کم مـــرد باش
شايد با همین حرف تو همین رفتار تو نوری ته دلش روشن شه
كه خاموش كردنش به بهای خاموش شدنش باشه .....:|

برام اهمیتی نداره،
چقد تو زندگیم زندگی نکردم،
اهمیتی نداره همه شبهایی که بیدار موندم،
همه صبحی که واسم آفتاب نداشت،
همه داشته ها که نداشتم،
همه نداشته ها که داشتم،
تموم حرف هایی که نگفتم،
تموم سکوتی که فریاد زدم،
تموم دردی که بغضشون کردم،
و همه بغض هایی که بسختی قورت دادم،

اینکه پر از کمبود میشم و خالی از بودن،داشتن،حس کردن..
اینکه خیلی حرف هام نوشته نمیشن و خیلی از نوشته هام خونده نمیشن،
اهمیتی نداره ...
فقط عبور میکنم ......
من فقط و فقط عبور میکنم ......
یه وقت هایی باید از یه چیزهایی گذشت،
مثلا از زندگی،
از احساس،
از تو!
میشه روی یه جسم بی روح نشست،
میشه دیوونه شد،
میشه یه خـــــــــــــــــــرِ بزرگ شد،
رفتنها رو جا گذاشت ،
میشه همۀ این شدنها رو کتاب کرد و نوشت و داد دست هزار نفر بخونن اما نمیشه از یه حس واقعی و این همه خاطره براحتی گذشت ....

3:45شب

ساکتم........
هیچی نیستم.........
حتی اونقدر زن نیستــــم.....
که عاشــــــــــــــــقم بشی...............!
اما کاش میفهمیدی ......
من در برابر هرزه های بی احساسِ این شهــر شلوغ.....
فقط یه دخترِ ســـــــــادۀ ساده ام............!وهاب

ببین هیچی نگو
فقط یه دقیقه بیا بشین اینجا
کنارم
بغلم کن
دلتنگتم
بودنمون رو دوست دارم
تو رو
دوست دارم
زیـــــــــــــــــــاد ....

راحیل....دلم تو رو میخواد وهاب خیلی داغونم کجایی

دیگه طاقتم داره تموم میشه..
با هیچی خوش نیستم..
هیچی دیگه ب دلم نمیشینه..
مگه من چی میخواستم از زندگی...
چی آرزوم بود جز مهربونی...
جز یه تکیه گاه..
همه چی با خیانت و دروغ و بی تفاوتی تموم میشه....
ساکتم هیچکی دردمو نمیدونه...
من از خودم خسته شدم................
به هر کی هر چی میگی نه میشنوی......

هر چی میخوای نمیشه....
هر چی دوس داری ممنوعه...
من از خودم و احساسم و قلب شکستم خسته شدم....
دیگه هیچی فایده نداره...............هیچی...هیچی ..

امشب منو از همون دور ببـــــــــوس ..
تو تنــــــــها مرهم شب گریه هام بودی و هستی ...

همه عمرم رو دادم اینی بشم که الان هستم ...
یه زن دل شکسته ...
یه کوه درد ...
یه
خیانت دیده ..
یه زن پر از احساس و غرور خورد شده ...
یه تنها شده ...
واقعاً ارزشش رو داشت ..؟
این زندگی به هیــــــــــــــــــــچ نمیرزه ...
دنیــــــــــــــــــا راضــــــــــــــی نیستم ازت ......:|

راحیل...

بـه آخـر که بـرسی دیـگه با هیچی آروم نمیشی
فقط سـیگار مـیکشی و آروم نـگاه مـیکنی ..

فردا رو دوست ندارم ..
دیروزم دوست نداشتم ..
امروزم مزخرف بود ..
پس کجان روزای خوب ..
خاطرات خوب ..
حرفای خوب ..
هفته های خوب ....
یعنی از اول همین بودیم ...؟
با چه انگیزه ای رسیدیم تا اینجا ....
چجوری تا آخــــــــر این زندگی بریم ....

نکنه همینجاس آخرش و نمیدونیم ....
هر چی که هست از اول تا آخرش هیچی نداشت ...
هیـــــــــــــــــــــــچی نبود ...........

باید یه بار واسه همه چیز گریه کنیم و تمومش کنیم ...
اونقدر که اشکهامون تموم بشن ..
خشک بشن ..
هر چی زور بزنیم دیگه اشکمون در نیاد ...
باید این جسم غمگین رو بچلونیم لهش کنیم ...بتکونیم ...دهنشو صاف کنیم تا آدم شه!
باید این زندگیه سگی رو ورق بزنیم ...
به چیز دیگه ای فکر کنیم ...
باید آلزایمر بگیریم ...
گذشته های داغون رو فراموش کنیم ....
همه چی رو دوباره شروع کنیم ....

کاش به همین راحتی بود که دارم میگم ....
کاش میشد تازه شیم ..
دلم واسه یه خندۀ از ته دل داره میمیره ............

منم یه روزی از ته دلم میخندیدم ......:|
هیچکی یادش نمیاد ...

یه تلویزیون روشن اما بی صدا ..
صفخۀ رنگی و ساکت پی ام سی ..
اینجا خونۀ من ..
این کاناپه ..
تخت کنار پنجره ..
صدای چیک چیک آب ..
ژاکت نازک تن من ...
یه ماگ خسته و بی قهوه ..
دمپاییهای روی هم افتاده ..
نوت بوکِ روی پام و یه گوشیِ بیمصرف ...

هزار و یه حرف نگفته توی مغزم ..
یه سر درد عصبی ..
دستای یخ کرده و سیگارِ روشن ...
یه مشت افکار و درد بی درمون ..
و ..
من ....
همش به این فکر میکنم که ..
هیچ صدایی به قشنگیه صدای تو توی این خونه نپیچید ..
هیچ قدمی مثل قدمهای تو توی این خونه دلم رو خوش نکرد ..
چقدر کم دارمت اینجا روی این کاناپه کنـــــــــــارم.......

توی خیابون همیشه سرمو پایین میندازم و راه میرم..
نه که نخوام کسی رو ببینم..
نه !
حوصله دیده شدن ندارم.....
توی تاکسی همیشه همچین میچسبم به در که اونی که کنارمه راحت بشینه...
اما همیشه خودم جام ناراحته وکم!
همیشه سیگارم رو تا ته تهش میکشم ..
انگار به تهش که میرسه بیشتر دوس دارم نگاش کنم..
شاید یاد خودم و زندگیم میفتم..
همیشه دلم تنگ بوده...

تا یادمه دلتنگی آزارم داده......
احساس میکنم هیچی واسه از دست دادن ندارم...
با بوق و صدای شدید ترمز ماشین امروز یهو به خودم اومدم...
نمیدونم چرا ترمزاشون همیشه میگیره!
توی زندگیم هر چی بوده و نبوده انگاری از دست رفته..
کاش دلخوشیام انقد زود تموم نمیشد...
مشکل منم و این پیشونی....

هوا
خوب یا بد
هیچ فرقی نمی کنه
به هوای تو
من
نفس می کشم هنــــــــــــــــوز!

زیر این همه رویای بودنت
خفه خون گرفتم ..
این نوشته ها بدنیا نیومده میمیرن ..

تو!
اوهوم با خودِ توام!
تویی که نمیذاری آب تو دل عشقت تکون بخوره.....!
تویی که تنهاش نمیذاری ....
تویی که طاقت دیدن یه قطره اشکشو نداری .....
تویی که با همه چی میجنگی تا یه لحظه بیشتر باهاش باشی .....
تویی که فقط به فکر اینی که با چی لبش رو خندون کنی .......
تویی که بهش امون نمیدی دلش تنگ بشه ....
تویی که عشقت رو واسه وجودش میخوای نه اندام و قیافش ..
تویی که انقد دوسش داری هیچ زنِ دیگه ای به چشمت

نمیاد .....
تویی که حرفاشو از نگاهش میخونی .......
به رفتار مردونت ادامه بده .......
که تو آخـــــــــــــــــــرِ همه مردایی .....
من به جای همه از تو ممنونم ""البته اگه وجود داشته باشی"".......

بعضی از حرف ها رو مثه درد باید کشید ...
نمیشه نوشت ....
نمیشه گفت ...
نمیشه فهمید ...

غم انگیزتر از غروبِ دریا ...
ساحلیست که نشد من و تو با هم کنارش قدم بزنیم .....:|

شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر رو مي شناسن.
- شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند..
- شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند.
- شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.
- شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند.
- شهر هرت جايي است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.
- شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن.
- شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن.
- شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه.
- شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرويم ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و .......... را آبادميکنيم...
- شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي.
- شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.
- شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه.
- شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن..
- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.
شهر هرت جايي است كه ..........
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست