دلتنگی یعنی
تمام عاشقانه های ابی را به یاد تو گوش کردن ....

توی چشمهایت

تنها چیزی که حقیقت نداشت

من بودم !

همیشه انقدر ساده نرو و مگذر
لااقل نگاهی به پشت سرت کن...!
شاید کسی در پی تو می دود
و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...!
و تو...
هیچ وقت او را ندیده ای . . .

کاش آدم ها یکم جرات داشتن …
گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن :
ببین ؛ دلم واست تنگ شده ،
واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم … !

از آن جمــــــــــــــــله هايي ام
که انتهايش سه نقطه مي خواهد ...
حال هر طور مي خواهي
تفسيـــــرم کــــــــــــــن . . .

حتی اگر بهترین شب جمعه‌ی عمرت رو هم پشتِ سر گذاشته باشی

باز هم غروب جمعه با تمامِ قوا در انتظارت نشسته است!

دل که تنگ باشد دیگر مرد و زن ندارد !
اشک می دود تا گوشه چشمانت
و سُر می خورد روی گونه ها ...


دل که تنگ باشد

تنهایی اتاقت را با خدا هم تقسیم نمی کنی ...

دلتنگی یعنی
تمام عاشقانه های ابی را به یاد تو گوش کردن ....

دوست دارم حالا که داری مطالب رو میخونی با حوصله بخون اینا همه نوشته های من برای توهه خیلی بی اعصابم تو که از حال وروزم باخبری شبا خواب ندارم هرچی قرص میخورم هم فایده نداره نمیدونم چه دردیه که ول کنم نیست.خیلی تنهام و این بیکسی داره داغونم میکنه.شب خوش ساعت4.5 دوست دارم یه دونه من

خالیه زندگیه من ،پر از لحظه های با تو بودنه ..
من جبــــــــــران نبودن های تو ...
تو خالی از باور من ..
کمی فقط کمی به بودنم ایمان بیار ...

عشق نمیخواهم ..
فقط چند دقیقه مرا از ته دلت دوست داشته باش .....

زنی مثل من رو باید ندید...
باید خوردش کرد..
باید آزارش داد..
باید بخاطر احساس پاک و صادقانه اش ترکش کرد..
ازعشق و وابستگیش باید ترسید...
باید تنهاش گذاشت توی این دنیای وحشی و سیاه..
باید عاشقش نشد....
باید بی جوابش گذاشت...
باید نگاهش کرد و هیچی بهش نگفت..

باید غرورش رو خورد کرد و به احساسش بلند بلند خندید.....
باید فقط سرش دااااااااااااااااااااااااد زد..
باید باهاش سرد بود...
اگه گفت دوست دارم باید زد توی دهنش.....
اگه ابراز محبت کرد باید بی محلی کرد..
اگه گفت یه جایی واسه من توی دلت باز کن باید گفت جایی واسۀ تو ندارم........
اگه در گوشت گفت من واقعی دوست دارم باید سکوت کرد...
اگه گریه کرد و گفت تنهام نذار باید خندید بهش...
اگه از عشقی که بهت داره حرف زد باید نشنید...
اگه گفت همینی که هستی رو دوست دارم باید زد توو دهنش......
اگه سرش رو گذاشت روی سینه ات و گفت از همۀ دنیا همینجا واسه من بسه باید بهش پشت کرد......
اگه گفت بمون تا نمیرم باید مسخره اش کرد و گفت میخوای بمیری؟
اگه صادق بود باید بهش خیانت کرد..
اگه وجودش و تسلیمت کرد باید بهش گفت بدبخت.....
اگه خیلی دوستت داشت باید بیتفاوت بود....
اگه بودنت رو خواست باید کتکش زد....
کوچیکش کرد...خوارش کرد...شخصیتش رو خورد کرد همچین که بره اون دنیا و دیگه برنگرده ........
آخه تو مرد این سرزمینی ....
همه تصمیم ها رو تو باید بگیری...
فکر تو درسته.....
و مــــــــــــــــن یه موجود با احساسم فقط ....
من زنـــــــــــــــــــــــم توی ایرانم .....
یه احساس خورد شده ......
یه خیانت دیده .....
یه درگیر عشق مردی بی احساس شده .......
یه ضربه خورده ،یه هلاکِ یه قطره محبت ......
یه زنِ سادۀ خسته .....
"یه زنی که کل این نوشته زندگیشه ....."
زنی که از مرد توی زندگیش فقط ترک کردن دیده و شکست خوردن و خورد شدن و بهانه آوردن واسه کنارش نموندن...............
یه زنی که جز یه قلبی که هنوز توی سینه اش میتپه دیگه هیـــــــــــــــچی نداره .......

دلم گرفته بود
خیلی غمگین بودم
از زندگی و همه چی سیر بودم
نه احساس میخواستم نه نفس نه عشق نه وابستگی
یه کم همش یه کم حواسم از دلم پرت شد
نشست به دلم اشتباهی
اسباب بازی شدم اشتباهــــــــــــــــــــــــــــی ..
الانم اون رفت و این فقط نفسِ منه که بالا نمیــــــــــــــــــــاد بازم اشتباهی ......

لازمه کنارم باشی
کاری نکنی
حرفی نزنی
فقط کمی باشی ...

درد تازه ای نیست ..
زخمهای همیشه داغِ من و ..
بیتفاوتیِ سرد آدمها ...

بیا دوتایی داد بزنیم
"خــــــــــــدا"
تا
شاید
این غصه های تکراری پشت در این خونه
دق کنن ، بمیرن ، نباشن ، ما رو بدون هم نبینن ...:(((

این روزها...
تلخم!
تلخ...
تلخ می نویسم...
تلخ فکر می کنم...
تلخ میبینم..
این روزها...
تموم کردم همه توجهم رو به آدمها...!
آدمهایی که موندگار نیستن ...

زخم میزنن و بی تفاوت میرن ..
این روزها...
این شبها..
تلخ تر از همیشه...
از همۀ زندگی به تلخیه رفتنت بریدم ..........

دوسش دارم ...
چه فرقی می كنه كه چرا ...
يا ...
از کِی ...
يا ...
چجوری شد كه ...

چه فرقی می كنه دیگه ...
وقتى اون بايد باور كنه كه نمی كنه ...
و من بايد فراموش كنم ...
كه نمیتونـــــــــــــم ...
دیگه هیچی توی این زندگی فرق نمیکنه ........
هیچی ........

تنهایی روحم رو مثل خوره جویده.
شدم یه تور نازک که از اونورش تمام غم و غصه هام رو میشه دید.
نفرت..حسرت..دلتنگی..منم و این حسهای متناقض..
زندم.
هنوز رو پام.
اما صدا ندارم...

من فقط لال شدم.
من سعی میکنم،
سعی میکنم زندگی کنم...

میدانی از کِی صدات میکنم؟ از کجا؟ چه وقت؟ ... دور. آنقدر که باز ببینی وُ بشنوی وُ بخوانیام. چهقدر این صبحهای سلام خوب است. از فاصله، از دور ..... من هی صدایت می کردم وُ تو هی می رفتی. من هِی صدایَت می کردم وُ ... من این دور شدن هایِ طولانی را نمی دانستم. یک وقت بزرگ شدن هایِ تو را. من هِی صدایَت می کردم وُ. تو هِی می رفتی ! وَ من،. هِی کوچک می شدم