.::qυєєη::.

تنهاترين تنها

بعضی روزا همه ی دنیا فقط مال توئه..

آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم من امده بودم که تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم
}{ }{}{tanha}{ }{}{




عشقت را پنهان میکنی که مردانگیت خدشه دار نشود.....!

}{ }{}{tanha}{ }{}{




من هفته ی دوم مرداد 1391 وبلاگمو ساختم  

نه اینکه من ساختم نه رفیق قدیمی دنیای مجازی واسم ساخت (وهاب یادته) 

من به کمکت اومدم  و نوشتم از همه چی نوشتم  

دوستای وبلاگی زیادی پیدا کردم  که یا هستن یا رفتن 

البته الان دیگه هیچکدوم نیستن نه سراغی دیگه ازم میگیرن 

و نه من اون دوست با معرفت قدیمم که سراغشون برم 

ادمای زیادی رفتن که داداش شدن همقدم شدن رفیق شدن  

و اما 

یکیشون بابام شد  

سعید یادته ما اسفند باهم اشنا شدیم  

من داشتم میگشتم تو وبلاگا که رسیدم به وبلاگت به نوشته هات 

گفتم چه این نویسنده باحال و شاده واست پیام گذاشتم و تو جوابمو دادی  

اسفند 1392 و بعد یه مدت رفاقت و دوستی و همقدم بودن شدی بابام 

بابایی البته بزرگترمی یه چند سال بابایی دیگه :) عاشقتما  

یه دوستی داشتم همشهری من بود اسمش صادق بود اهل سیاست و خبر  

بچه خوبی بود ولی خب یهو بی معرفت شد اشکال نداره سرش شلوغ بود 

علی عزیز بودی واسم هنوزم عزیزی رفیق بامعرفتم داداش مهربونم  

خیلی مردی داداشم گرچه یهو تنهام گذاشتی ولی تو مرد بودنت تو این 

دنیای نامردی شک ندارم  

در اخر  دلم خواس یادی کنم از میثم ... 

دلم یهو دوست داشت از ادمای زندگیش که همه مجازین بگه 

بیادتونم  

بابا تو هنوز هستی هنوز بعد دوسال تنها آدم زندگی منی  

خیلی دوست دارم 

همین...

}{ }{}{tanha}{ }{}{




" قرار می خواهـــم "


}{ }{}{tanha}{ }{}{




این زمستان هم بیادت میمانم....

}{ }{}{tanha}{ }{}{




دلتنگم..........

}{ }{}{tanha}{ }{}{




سنگ صبورم همیشه باش...

}{ }{}{tanha}{ }{}{




حرفایی تو دلم مونده که نمی تونم بگم...

}{ }{}{tanha}{ }{}{




با دل من آسمان ها نیز تنگی می کنند...

}{ }{}{tanha}{ }{}{




روزای تاریک سرد من... ث قبل اینکه بیام وبلاگ کنار پنجره اتاقم ایستاده بودم و داشتم سیگارمو میکشیدم که دیدم اسمون افتابی ابری شد و حالا داره بارون می باره از بارون و بودنش لذت می برم از قدم زدن زیر بارون یا ایستادن و خیس شدن هم لذت می برم از بودنم اما ... بگذریم از بودن کنار خونواده لذت ببرید از داشتن پدر و مادر هم لذت ببرید روزگار میگذره چه بخواییم چه نخواییم پ.ن: نمی دونم چه اراجیفی بافتم اینقد دلتنگو دلگیر بودم که همینطور هر چرتی تو ذهنم بود به قلم اوردم
}{ }{}{tanha}{ }{}{